279با پيامبر خدا(ص) مصاحب بوده است، به يادت مىآورم؛ زيرا به من خبر رسيده كه تو مىخواهى عليه او و دوستانش اقدام كنى». عثمان گفت: «ابتدا بايد بگويم كه تو را در اين مورد واسطه قرار مىدهم؛ چون على(ع) اگر بخواهد، طورى خواهد شد كه او نزدم از همه برتر باشد و همه در مرتبهاى پايينتر از او قرار داشته باشند. ولى او نمىخواهد؛ هميشه به نظر خودش عمل كند». عباس بعداً همان صحبت را با على(ع) كرد. على گفت: «لَو أمَرَنِي عُثمانُ أن أخرُجَ مِن داري لَخَرجتُ»؛ «اگر عثمان به من دستور دهد كه از خانهام بيرون روم، بيرون خواهم رفت». 1
امام على(ع)، آنقدر براى حل مشكل سياسى اجتماعى دل مىسوزاند كه حاضر مىشود از زندگى خود بگذرد و از مدينه به ينبع برود. اما سرانجام از تصميمات نسجنيده حكومت وقت به ستوه آمده، به ابن عباس مىفرمايد:
يا بنَ عبّاسُ ما يُريدُ عُثمان إلّا أن يَجعَلَني جَمَلًا ناضِحاً بِالغرْب أُقبل و أدبر، بَعَثَ إلَيَّ أن أخرُجَ، ثُمَّ بَعَثَ إلَيَّ أن أَقدِمَ، ثُمَّ هُوَ الآنَ يَبعَثُ إلَيَّ أن أخرُجَ، وَ الله لَقَد دَفَعتُ عَنهُ حَتّى خَشِيتُ أن أكُونَ آثماً. 2
اى ابن عباس! عثمان مىخواهد مرا به صورت شتر آبكش در آورد تا هى بروم و بيايم. يك بار پيغام مىدهد كه برو، بعد به من پيغام مىفرستد كه بيا. حالا دوباره پيغام داده كه برو بيرون. به خدا قسم آن قدر از او دفاع كردم (يعنى آسيب ديگران را از او دور داشتم) كه ترسيدم گناهكار شوم.
امام با اين سخن مىفهماند كه اختلافش با عثمان بر سر اجراى قانون الهى و