278تشخيص داد و در آن شرايط انحرافآور مىلولند و مىچرند. بنابراين، زمام ارادهات را به دست مروان مده تا تو را كه سالخورده گشته و بدين پايه از عمر رسيدهاى، به هر جا دلش خواست، بكشد».
عثمان گفت: «با مردم صحبت كن كه به من مهلت بدهند تا از عهده آنچه مايه ظلم بر ايشان است، برآيم و آنها را رفع نمايم».
فرمود: «كارهايى كه در مدينه است، مهلت بر نمىدارد. ولى آنچه بيرون از مدينه است، مهلتش به اندازهاى است كه دستور تو به آنجا برسد». 1
دو- «ابن سَمّان» از قول «عطا» مىگويد: عثمان، على را خواست و گفت: «اى ابوالحسن! اگر تو بخواهى، اين ملت با من رو به راه خواهند شد؛ به طورىكه هيچ كس با من مخالفت نخواهد كرد». على(ع) گفت: «اگر همه ثروتها و جواهرات دنيا مال من مىبود، نمىتوانستم دست مردم را از تو دور سازم. ولى من تو را به انجام كارى راهنمايى مىكنم كه از آنچه تو از من خواستى برايت بهتر است و آن اين است كه به رويه دو برادرت ابوبكر و عمر رفتار كن. من عهدهدار مردم خواهم بود كه هيچ كس با تو مخالفت ننمايد». 2
سه- بلاذرى از قول صهيب، آزاد شده عباس بن عبدالمطلب، مىگويد: عباس به عثمان گفت: «من خدا را درباره پسرعمويت و پسردايىات و دامادت و كسى كه همراه تو