276معاويه نيز گفته است: «كانَ عُمَرُ إذا أُشكِلَ عَلَيهِ شَيءٌ أخَذَهُ مِنه» 1؛ «عمر هرگاه مشكلى برايش رخ مىنمود، راه حلش را از على مىگرفت».
گفته شده است وقتى خبر شهادت على(ع) به معاويه رسيد، گفت: «لَقَد ذَهَبَ الفِقهُ وَ العِلمُ بِمَوتِ ابنِ أبي طالب!» 2؛ «فقه و علم نيز با مرگ علىبن ابىطالب(ع) رخت بر بست».
همچنين على(ع) سعى كرد خليفه سوم را با حقايق امور آشنا سازد و از رخ دادن امور ناگوار جلوگيرى كند كه به چند مورد اشاره مىشود:
يك- هنگامى كه مردم شكايت عثمان را به آن حضرت برده و انتقادات خود را بيان داشتند، نزد عثمان رفت و چنين گفت: «مردم در پى منند و اكنون از نزدشان مىآيم؛ مردمى كه مرا سفير خويش نزد تو ساختهاند. به خدا نمىدانم به تو چه بگويم. چيزى نمىدانم (از آنچه مربوط به اداره اسلامى جامعه است) كه تو ندانى، و نه تو را به كارى راهنمايى مىكنم كه تو آن را ندانى. بىگمان، تو آنچه را ما مىدانيم، مىدانى. ما در مورد هيچ چيز (كه مربوط به اداره اسلامى جامعه باشد و از خدا و پيامبرش رسيده باشد) بر تو پيشى نجستهايم تا آن را به تو اطلاع دهيم و نه چيزى در خلوت و انفراد دريافت كردهايم تا آن را به تو ابلاغ كنيم و آنچه را ديدهايم، [از سنت پيامبر(ص) در اداره مسلمين] ديدهاى و آنچه شنيدهايم شنيدهاى و با پيامبر خدا(ص) همانطور كه ما مصاحبت داشتهايم، مصاحب بودهاى. ضمناً پسر ابىقحافه (ابوبكر) و عمر بن خطاب به اجراى قانون اسلام بيش از تو موظف نبودهاند. حتى تو از لحاظ خويشاوندى با پيامبر خدا(ص)