265رفت، اوّل كسى كه با او بيعت كرد كه بود؟» عرض كردم: «نه، ولى پيرمرد سالخوردهاى كه بر عصايش تكيه كرده بود، ديدم كه بين دو چشمانش جاى سجدهاى بود كه پينه آن بسيار بريده شده بود! او به عنوان اولين نفر از منبر بالا رفت و تعظيمى كرد و درحالىكه مىگريست، گفت: سپاس خدايى را كه مرا نميرانيد تا تو را در اين مكان ديدم! دستت را [براى بيعت] باز كن. ابوبكر هم دستش را دراز كرد و با او بيعت كرد. سپس گفت: روزى است مثل روز آدم 1 و بعد از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد».
على(ع) فرمود: «اى سلمان! مىدانى او كه بود؟» عرض كردم: «نه، ولى گفتارش مرا ناراحت كرد؛ گويى مرگ پيامبر(ص) را با شماتت و مسخره ياد مىكرد». فرمود: «او ابليس بود. خدا او را لعنت كند»؛ زيرا پيامبر(ص) به من خبر داد هنگامى كه آن حضرت به امر خداوند مرا در غدير خم به خلافت منصوب كرد، ابليس و رؤساى اصحابش در روز غدير خم حاضر بودند. پيامبر(ص) به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم و به ايشان دستور داد كه حاضران به غايبان برسانند.
[در آن روز] شياطين و مريدان از اصحاب ابليس رو به ابليس كردند و گفتند: اين امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شدهاند و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست؛ چراكه امام بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد. ابليس غمگين و محزون رفت».