21بر اساس شواهد و مستندات قرآنى 1و تاريخى، پيامبر اكرم(ص) حضرت علىبن ابىطالب(ع) را بارها به عنوان وصى و جانشين خود و ولى امر مسلمين و رهبر جامعه اسلامى معرفى كردند و در حجةالوداع با دستور خداوند، در منطقه غديرخم، رسماً آن حضرت را به خلافت و رهبريت جامعه اسلامى منصوب نمودند. با وجود اينكه حق على(ع) بعد از وفات پيامبر(ص) در خلافت و حكومت غصب شد، ليكن آن حضرت به خاطر حفظ مصالح اسلام و مسلمين، صبرى تلخ و جانكاه را پيشه خود ساختند:
«فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْبا». 2 تاريخ گواهى مىدهد كه آن حضرت نه تنها براى احقاق حق خويش قيام نكردند، بلكه (چنانكه در فصل سوم بيان گرديده است) با غاصبان خلافت نيز همراهى نموده و حاكمان وقت را در مشكلات مختلف يارى كردند! با اين حال، مخالفان اهلبيت، بدترين ستمها را به آن حضرت و فرزندانش روا داشتند. عبداللهبن علا از زُهَرى از سعيد بن جناب از ابىعُنفُوانه مازنى از جَندَع روايت نموده كه از رسول خدا(ص) شنيدم مىفرمود: «هركس از روى عمد دروغ بر من بندد، جايگاه او در آتش خواهد بود». سپس وى گفت:
هنگامى كه رسول خدا(ص) از حجةالوداع باز گشته بود، چون در غديرخم فرود آمد، براى ايراد خطبه به پا خاست. در آن حال دست على(ع) را گرفت و گفت: «هركس كه من مولاى او هستم پس اين (على) مولاى اوست. بار خدايا دوست دار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را