20
«مَن ماتَ وَ لَم يَعرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً» 1؛ «هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد با مرگ جاهلى مرده است».
اين سخن پيامبر(ص) دلالت دارد بر اينكه امامت از اصول دين است؛ زيرا به يقين مىدانيم اگر كسى جاهل به فرعى از فروع دين باشد، مرگش جاهلى محسوب نمىشود؛ هرچند دانستن آن فرع واجب بوده باشد. 2 در پرتو اين تكليف الهى، شناخت ابعاد شخصيت فردى و اجتماعى اميرالمؤمنين على(ع) و امامت و خلافت آن حضرت، همواره يكى از موضوعات محورى در فرهنگ و تاريخ اسلام، براى دوستان و دشمنان آن حضرت، بوده است. ما در اين تحقيق بر آنيم ديدگاه شعرا و ادباى اهلسنت قرن اول هجرى را درباره شخصيت حضرت على(ع) بررسى كنيم.
نكته حايز اهميت اين است كه همه سرايندهها به طور رسمى به عنوان شاعر شناخته نشدهاند. بلكه برخى صرفاً به دليل داشتن قريحه شعرى، ابياتى چند سرودهاند.
علت انتخاب اشعار شعراى قرن اول در عنوان تحقيق، اين است كه بسيارى از آنها على(ع) را از نزديك ديدهاند يا اوصاف و ويژگىهاى شخصيتى آن حضرت را با يك واسطه از افراد مطمئن شنيدهاند. ازاينرو سخنان و سرودههايشان از اتقان و استحكام بيشترى در معرفى چهره تابناك حضرت على(ع) برخوردار است.