1882. ابواسحاق ثعلبى در تفسير خود 1 به اسنادش از ابىذر غفارى روايت نموده است كه گويد: روزى نماز ظهر را با پيامبر اكرم(ص) خواندم. سائلى از مردم درخواست حاجتى كرد و كسى او را پاسخى نداد و به وى توجهى نكرد. سائل دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خداوندا شاهد باش من در مسجد پيغمبر تو محمّد(ص)، از مردم چيزى خواستم و كسى به من توجهى نكرد». در اين هنگام على(ع) نماز مىخواند و در حال ركوع بود، با آخرين انگشت دست راست خويش كه انگشترى درآن بود سوى سائل اشاره فرمود و او هم به نزديك على(ع) آمد و انگشتر را از انگشت او بيرون آورد و رسول اكرم(ص) شاهد اين منظره بود. در اين هنگام پيامبر اكرم(ص) چشم خود را به سوى آسمان گشود و عرض كرد:خداوندا! برادرم موسى از تو درخواست كرد و گفت:
(رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي* يَفْقَهُوا قَوْلِي* وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هٰارُونَ أَخِي* اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي) (طه : 25 - 32)
پروردگارا سينهام را گشاده فرما، كار مرا برايم آسان گردان، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را بفهمند و براى من برادرم هارون را كه از خاندان من است، وزيرم گردان، پشت مرا با او محكم ساز و او را در كار من شريك گردان.
خدايا تو در جواب موسى حاجتش را برآورده و به او فرمودى: (سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُمٰا سُلْطٰاناً فَلاٰ يَصِلُونَ إِلَيْكُمٰا )؛ به زودى بازويت را به سبب برادرت محكم مىسازيم و قرار مىدهيم براى شما دو نفر برترى و تسلط را، در نتيجه