170بسر گفت: «آيا اين [كه گويى] چيزى جز مرگ باشد؟ به خدا سوگند كه از ديدار خداى تعالى گريزى نيست».
على روز ديگر همراه اشتر از سپاه خود جدا شد و رو بدان تپّهاى نهاد كه بُسر در آن بود و مىگفت:
1. إِنِّي عَلِيٌّ فَاسْأَلُوا لِتُخْبَرُوا
1. منم على، [از جنگ آزمودگان] بپرسيد تا آگاه شويد. آنگاه يا به ميدان نبردم آييد يا پشت كنيد و بگريزيد.
2. تيغم برنده و سنانم دلدوز و جانشكار است. پيامبر پاكيزه خصال از ماست.
3. حمزه نيك رفتار و جعفر [طيار] كه او را در بهشت شهبالى باشد، از ماست.
4. اين شير خداست با چنين افتخارات و آن پسر هند است [كه] به كنارى خزيده، متزلزل رانده شده، واپس كشيده.
در اين هنگام، بُسر بن ارطاة، درحالىكه خود را غرق در آهن و زره كرده بود، به طورى كه شناخته نمىشد، ظاهر شد و ندا داد: «اى ابوالحسن به جنگ با من برخيز!» على(ع) رو به او كرد همين كه نزديك او شد با نيزه به او زد و او را به زمين افكند. ولى زرهاش مانع شد. بُسر آهنگ عيان كردن [عورت] خود كرد تا به اين