169عموزادهاى داشت كه از حجاز به خواستگارى دخترش آمده بود، وى نزد بُسر آمد و درباره شجاعت على(ع) گفت:
1. تُنَازِلُهُ يَا بُسْرُ إِنْ كُنْتَ مِثْلَهُ
1. اى بُسر اگر همتاى اويى به مبارزهاش رو، وگرنه بدانكه شير شرزه كفتار را مىخورد.
2. چنان مىنمايد كه تو، اى بسر بن أرطاه از هنرنمايىهاى او در جنگ بىخبرى يا خود را به بىخبرى مىزنى.
3. معاويه والى است و پس از او دو برادرش هستند و البته بدل با اصل برابر نباشد.
4. آنان همه براى هماوردى با او از تو سزاوارترند. او على است، به دم تيغش مرو كه مادرت به عزايت خواهد نشست.
5. همان دم كه با او روبهرو شوى، مرگ در ناوك نيزهاش به انتظارت نشسته و تيغ او را هنرى است كه به شكار جانت پردازد.
6. و زان پس به پايان جنگ، نه [چون تو] نگهبانى براى شكستخوردگان باشد و نه پيش از آن در طلايه سواران، پرچمدارى براى حمله بماند.