496
«وَ لاٰ تُصَلِّ عَلىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلىٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ»؛ 1 هرگز بر احدى از آنان (منافقان) آنگاه كه بميرد نماز مگزار، و هيچ زمان بر سر قبرشان نايست، زيرا آنان به خدا و پيامبر او كفر ورزيدهاند و در حال فسق و معصيت مردهاند.
اين آيۀ مباركه به پيامبر دو دستور مىدهد:
1. بر مردۀ آنان نماز مگزار: «لاٰ تُصَلِّ عَلىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً».
2. در كنار قبر آنها براى دعا توقف مكن: «وَ لاٰ تَقُمْ عَلىٰ قَبْرِهِ».
بخش دوم آيه براى ما اهميت خاصى دارد، و آن اين كه آيا مقصود از ايستادن در كنار قبر، صرفاً توقف در هنگام دفن است، يا مفهومى گستردهتر از اين دارد؟ مفسران معنى دوم را تأييد مىكنند كه به اختصار، كلام برخى از آنان را يادآور مىشويم.
بيضاوى مىگويد: «و لا تقف عند قبره للدفن أو الزياره»؛ 2 بر سر قبر منافقان توقف مكن، خواه براى دفن و خواه براى زيارت. همين نظريه را جلال الدين سيوطى در تفسير جلالين، 3 و عارف بورسى در تفسير روح البيان، 4 و آلوسى بغدادى در روح المعانى 5آوردهاند.
بنابراين خدا پيامبرش را از هر نوع توقف بر سر خاك منافق (چه هنگام دفن، و چه پس از آن) باز داشته است و اين خود حاكى از آن است كه پيامبر اكرم در حالات مختلف (اعم از دفن يا پس از آن) در كنار قبور مؤمنان توقف مىكرده و در حق آنان دعا مىنموده، والّا نهى از اين امر، وجهى نداشت. در اين صورت از آيه استفاده مىشود كه منافقان از چنين فيضى محرومند. طبعاً جامعۀ با ايمان مشمول چنين لطف الهى خواهند بود و پيامبر اكرم هم به هنگام دفن و هم در مواقع ديگر، بر سر قبر هر مسلمانى مىتواند بايستد و دعا كند.