371«ولىّ خود» هم مىبخشد، و امام على عليه السلام هم مىتواند احوال را دگرگون كند و فيض نظرش خاك را كيميا و مس دل را طلا سازد.
اگر در زيارت، اين تحول روحى پديد نيايد، چه سود؟ آنكه از زيارت برمىگردد، بايد همراه با تحول و تغيير و توبه و انابت باشد؛ بايد فرقى كرده باشد؛ وگرنه از زيارت بهره نگرفته است.
گر گدا كاهل بود، تقصير صاحبخانه چيست؟! گنهكار، از محيط پاك زيارتگاه اثر مىپذيرد و در فضاى ديگرى قرار مىگيرد.
اين تحول، چه بسا از دور فراهم نگردد. بايد بيايد؛ رنج سفر ببيند؛ پاى به راه نهد؛ با شوق و درد، وادىها را بپيمايد؛ تا در كنار مرقد، «قرار» گيرد. آنگاه اين «حضور»، تأثير تربيتى دارد.
توبه و گناهزدايى
بار معنوى زيارت تا حدى است كه گاهى يك انقلاب روحى، يك تحول حال، يك «توجه» در مزار معصوم، منشأ اثر در يك عمر است. لحظات «شبقدر گونه»اى كه براى زاير در كنار قبر اولياى پاك خدا حاصل مىشود، گاهى بركاتى دارد كه پيش از سالها مراقبت و مواظبت، بازدهى دارد و مىتوان ره صد ساله را يك شبه پيمود. چه توبههاى عظيم، چه تطهير قلبهاى جدى، چه تصميمهاى بزرگ، چه اصلاح درونهاى سرنوشتساز، كه از آثار «زيارت» است. در عتبات ائمه حضور يافتن و به «حساب» خود رسيدن، به گذشتۀ خويش و اعمال خود توجه كردن و تصميم به «پاك بودن» و «خوب زيستن» گرفتن، از آثار ديگر زيارت است. گناه، زايدهاى است روييده بر تنۀ اخلاق انسان؛ غفلت، آفتى است افتاده به جان «قلب»؛ هواپرستى، باد مسمومى است وزيده بر گلستان «فطرت»؛ دنيازدگى، كرمى است ساقهخوار، چسبيده به شاخۀ «وجود»؛ شهوات، آتشى است هستىسوز، افتاده به خرمن «ايمان».
«زيارت» چه مىكند؟... زيارت، مؤمن را در آستانۀ ايمان مجسم و در عتبۀ اسوههاى