105و توبرتويى او، هزاران زبان بازگفته دارد، اما زبان سربسته و نهفته، بيشتر است. زبان، پركارترين عضو انسانى است كه هيچگاه خسته نمىشود و با سودمندى فراوان و آسيب بسيار، اتوبان بهشت و بزرگراه دوزخ است. از اين رو، هر جورى، همه جا جاى او نيست، بهويژه در دعوات و زيارات، هر زبانى را ياراى
«لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها» (و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد) و پديدارسازى هر پيام و نياز درونى نيست؛ پيام و نياز مخصوص، زبان ويژه مىخواهد. اين ويژگى، در دعاها و زيارتها با شرايط مخصوص، نقش ويژهاى را عهده دارد. وقتى «در روزگار كنونى مسألۀ زبان به طور خاصى موضوعيت يافته و فلسفههاى تحليل منطقى زبان در دستور كار متفكران قرار گرفته است». روا نيست كه ما از ويژگى زبان در بازشناسى مفاهيم دينى، از جمله مفهوم زيارت، فراموشكار بمانيم.
زبان عرفى
مقصود از زبان عرفى در اينجا، زبان خودساخته و اختراعى كسانى است كه براى خواستههاى شخصى، از پيش خود، ادعيه و زيارات عمومى مىسازند و فرافكنانه به ديگران مىآموزند. معمولاً دعاهاى ذهن ساخت، دور از شناخت بايسته و ادب شايسته، حرمت و حريم درخواست شونده را پاس نمىدارد. اين زبان در ادعيه و زيارات جوركرده و گردآورى شده، دور از آگاهى و در دامن نادانى، با بافتههاى خيالى، پايه و اساس آموزههاى دينى را در باور مردم سست مىكند؛ زيرا هيچ در آرامش و تعالى و برآورده شدن درخواستهايشان اثر ندارد. علاوه اينكه آنان را نسبت به دعاها و زيارات وارده از اهل بيت عليهم السلام بىرغبت مىسازد و اين زبان متعالى را در نظرشان خوار مىكند. زبان عرفى در ادعيه و زيارات به كليد نادرست و خرابى مىماند كه براى بازكردن درهاى بسته، عمداً به دست فرد مستأصلى سپرده باشند.
«عبدالرحيم قصير گويد: وارد بر امام صادق عليه السلام شدم و گفتم: فدايت شوم از پيش