126زيرا من شايستگى افتخار مجاورت و انتساب به نوه شهيدت را دارم، و به جز انتساب به ايشان كه مرا جزء مقتدرين افراد ساخته است، در مدح و ستايش تو و اولادت نيز شعر مىسرايم.
فأنت لأقصى العالمين مؤمل
فكيف بذي القربى لعلياك والداني
تو قبلهگاه نيازمندان اقصى نقاط جهان و حتى مردمان سرزمينهاى بسيار دور هستى؛ پس چطور ممكن است، تو خاستگاه آنان باشى، اما مايه اميد و قبلهگاه خويشاوندان دور و نزديك خود نباشى؟
عليك صلاة الله ما اخضرت الربى
وما سجعت ورق الأراك 1 بأغصان
درود و ستايش خداوند بر تو باد، تا زمانى كه سرسبزى و شادابى به تپهها مىآيد و همچنين تا زمانى كه كبوتران سرزمين اراك بر شاخههاى درخت، آواز مىخوانند.
وصلى عليك الله ما إن تواجفت
نجائب شوق ولا نوق بأرسان
و درود و سلام خداوند بر تو باد تا زمانى كه شترهاى بستهشده، براى رها شدن از ميخ و طناب و حركت كردن، دلهره و اضطراب دارند.
وما ذكر العشاق أكناف راحة
وما أغمضت عين على عين إنسان
همچنين تا زمانى كه عاشقان دستهاى معشوق را به ياد مىآوردند و نيز تا زمانى كه چشمى در مقابل چشمان انسان پلك بزند، گذشت و اغماض وجود داشته باشد.
وما أرزم الرعد الهتور بطابة
وهضبات ورقان ووديان رجفان
و تا زمانى كه رعد و برق، غرشكنان بر سرزمين طابه و تپههاى خاكسترى رنگ و دشتهاى لرزان، طنين بيفكند و سر و صدا ايجاد كند.