116على نقيب، يك پسر به نام حسن داشت كه مادرش حزوا دختر ثابتبن ملعب بلبل بود. او سال 932ه.ق در مدينه به دنيا آمد و در آنجا بزرگ شد و استاد پدرم بود تا آنجا كه پدرم بيشتر علوم را از او آموخت.
او [سيد حسن] در دانش بر همعصرانش برترى داشت و از بيشتر علوم متداول زمانش آگاه بود. در زهد، تقوا و عبادت، همچون پدر بزرگوارش بود. اخلاق نيكو، پاكى كلام، خونگرمى، مودت با دوستان، دستگيرى از ضعفا و كمك به مستمندان و احترام به علما از ويژگىهاى بارز او بود و همين امر، او را نزد بزرگان و امرا بزرگ كرده بود و به او احترام مىگذاشتند.
پس از آنكه از منصب نقابت كناره گرفت، همچو جدش (امامحسن(ع)) كه خود را از خلافت عزل كرده بود، هواى مسافرت به سرش زد و استخاره ديد و چون تفأل او خوب آمد، در دوازدهم شعبان 962ه.ق از مدينه به دكن و احمدآباد، نزد سلطان حسين نظام شاهبن برهان نظام شاه رفت.
طى اقامتش در آنجا، سلطان حسين آماده لشكركشى به منطقه غازى بود. او پس از حملهاى برقآسا تمام منطقه را تصرف نمود. سيد بدرالدين حسن، كفار آنجا را به اسلام دعوت كرد و جمع كثيرى به دين مبين اسلام گرويدند. او نيز مساجد و مدارسى را در آن منطقه بنيان نهاد و دانشآموختگانى را به معارف اسلامى آشنا كرد. او به حاكمان غازى دستور داد تا مالياتى را كه از مسافران جده اخذ مىشد، بين آل شدقم از سادات اشراف اهل مدينه تقسيم كنند.
به دليل كمى سن سلطان حسين نظام شاه، از او [سيد حسن]