68هر يك از نفوس، اگر چه درآغاز پيدايش خود در تمامى كمالات و صفات نفسانى، خواه خيالى يا عقلى، بالقوه بوده و براى فعليت يافتن كمالات و صفات ياد شده، به جسم طبيعى مادى محتاج است، اما بعد از اينكه نفس وجود طبيعى يافت و مدت زمانى با بدن همراه شد، ملكات و اخلاق شريفه يا خسيسه و آراء و اعتقادات حقه يا باطلهاى كسب مىكند و كمالات و صفات نفسانى او، كه قبلاً بالقوه بود، به تدريج به مرحله فعليت مىرسد و به ملكات فاضله يا رذيله تبديل مىگردد. وقتى صفات و كمالات ياد شده به مرحله ملكه و رسوخ در نفس رسيد، در اين صورت يا از جنس ملائكه و اخيار گشته و در سلك آنان وارد مىشود يا به شقاوت ابدى رسيده و شبيه شياطين و اشرار مىگردد. در اينجاست كه نفس وجود ديگرى يافته و در نشئه ديگرى قرار مىگيرد. بنابراين نياز نفس انسان به بدن، زمانى بود كه نسبت به صفات باطنى در مرحله قابليت محض بود. اما وقتى صفات ياد شده يكى پس از ديگرى به فعليت و رسوخ رسيد، ديگر از بدن مادى بىنياز مىشود و او را رها كرده و در وضعيت متفرد از بدن، نحو ديگرى از وجود را تجربه مىكند؛ وجودى كه مجرد از هرگونه ماده و استعداد است. 1
ملاصدرا(رحمه الله) در تبيين تكامل برزخى، با وجود مفارقت نفس از بدن مادى، قائل به بدن مثالى است و مىگويد:
نفس پس از آنكه از دنيا و عالم ماده جدا شد، مقام او يا مقام عقل مجرد