60اما دليل دوم در اجبار زنها به ازدواج با پيامبر(ص)، خلاف تعاليم والاى دينى است كه پيامبر(ص) مبلّغ آن است؛ دينى كه رضايت دختر را در ازدواج شرط مىداند و بر آن تأكيد مىنمايد و پيامبر(ص) نيز در سنت و روش خود اينگونه دستور مىفرموده و عمل مىكرده است. خداوند نيز در سوره مباركه احزاب، پيامبر(ص) را امر مىنمايد كه زنهاى خود را مخير نمايد بين استمرار زندگى با رضايت؛ با شرايطى كه پيامبر(ص) دارد يا جدايى با احترام و رعايت حقوق مادّى و انسانى. 1
اينگونه نبوده است كه زنها هم در پذيرش ازدواج و هم در ادامه زندگى مجبور باشند؛ چه رسد به اينكه زن شوهردار مجبور شود از شوهرش جدا شود، تا پيامبر(ص) با او ازدواج نمايد. در ضمن، رواياتى نيز كه بر گرفتن موافقت زنها قبل از عقد تأكيد نموده است 2، با اين ديدگاه منافات دارد.
دليل ديگر بر رد اين مدعا، شواهد تاريخى است كه نشان مىدهد نه تنها سيره پيامبر(ص) در ازدواجهايش اينگونه نبوده، بلكه برخلاف آن بوده است؛ چنانكه طبرى، فصلى را در كتاب خود به مواردى اختصاص داده است كه پيامبر(ص) از آنها خواستگارى نموده است و آنها نپذيرفتهاند و ازدواجى اتفاق نيفتاده است 3 كه در اينجا به برخى از آنها به صورت مختصر اشاره مىنماييم تا مشخص شود سيره رسول خدا(ص) چگونه بوده است.
«امهانى بنت ابىطالب» از جمله كسانى بود كه پيامبر(ص) از او خواستگارى نمود. ولى او عذر آورد كه صاحب فرزند است و نمىتواند با پيامبر(ص) ازدواج نمايد.