113به اصحاب خود گوشزد مىنمود؛ چرا كه ساقى قوم تشنه و خسته، اگر خود اوّل آب بخورد، دليل بر حرص و بىاعتنايى او به يارانى است كه به او متكى شدهاند و زمام جسم و روح خويش را در اختيار او قرار دادهاند؛ تا آنكه مىگويد: خلاصه مستفاد اين حديث، ترغيب و تشويق بر انجام گرامىترين كارها و دورى از هر چيزى است كه انسان را در معرض لغزش و پستى قرار مىدهد.
در تهذيب التهذيب آمده است كه: اهل كوفه روايت كردهاند كه ابوقتاده در سال 54 هجرى در كوفه درگذشته و على(ع) بر او نماز خوانده است. [اين گفته صحيح نيست، زيرا اميرالمؤمنين در ماه رمضان سال 40 هجرى به شهادت رسيد]. 1
پس از مدّتى، اميرالمؤمنين ابوقتاده را عزل و به كوفه احضار فرمود و به جايش قُثَم بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف قرشى هاشمى، پسر عمومى پيامبر(ص) را گماشت. مادرش امّالفضل و خود برادر رضاعى امام حسن مجتبى(ع) بود.
روايت كردهاند كه امّالفضل به حضرت رسول اكرم(ص) گفت: ديدم يكى از اعضاى تو در خانه من است.
رسول اكرم(ص) فرمود: خوب ديدى، فاطمه دخترم، فرزندى خواهد آورد كه تو با شير قُثَمْ، او را شير خواهى داد، پس امام حسن(ع) به دنيا آمد و او با شير قُثَم حسن مجتبى را شير داد. قُثَم به پيامبر اكرم(ص) شباهت داشت. ابن ضحّاك از ابن عباس نقل مىكند كه عباس چون فرزندش، قثم را ديد، او را در آغوش گرفت و بر سينه خود چسباند و شباهت او را به پيامبر(ص) چنين بيان كرده است:
حبي قثم شبيه ذي الانف الاشم
نبي ذي النعم برغم من رغم
عبداللَّه بن جعفر روايت كرده است كه من با عبيداللَّه و قثم، پسران عباس بازى مىكرديم، رسول خدا(ص) سواره بر ما گذر كرد (اشاره به قثم كرده) فرمود: اين بچه را نزديكم آوريد، حضرت او را بلند نموده و بر حيوان سوار كردند، آنگاه مرا در مقابل