112رسول(ص) از مردم بيعت گرفت و نخستين كسى كه بيعت كرد طلحة بن زبير بود، حضرت فرمود: اين بيعت، يك بيعت شكننده است.
چون حضرت(ع) به خلافت رسيد، اوضاع و احوال واليانى كه بر مكّه و ساير شهرها حكومت داشتند را مورد تجديدنظر قرار داد. خالد بن عاص بن هشام بن مغيرة بن عبداللَّه مخزومى را از مكّه عزل كرد و ابوقتاده، حارث بن ربعى بن بلدمة بن خناس بن سنان بن عبيد ابن عدى بن غنم بن كعب بن مسلمه انصارى مدنى را به جاى او گماشت.
وى در سال 38 يا 40 هجرى در خلافت اميرالمؤمنين(ع) درگذشت. او محدّث بود و در جنگ احد و جنگهاى بعد، حضور داشت و به عمل خالد بن وليد در مورد قتل مالك بن نويرة و عقد همسرش اعتراض كرد و بر اسب خود سوار شد و خود را به ابوبكر رساند و داستان را براى ابوبكر بازگفت و سوگند ياد كرد كه در هيچ اردويى كه تحت فرماندهى خالد بن وليد باشد شركت نخواهد كرد. ابوبكر گفت: راستى كه غنائم، اعراب را فريفته است و خالد، مأموريتى را كه به او داده بودم رها كرده است.
روايت كردهاند كه حضرت رسول(ص) در سفرى بود، نزد ابوقتاده وضو گرفت، پس از وضو مقدارى آب در ظرف وضو باقى ماند، پس چون روز، به شدّتِ گرماى خود رسيد و تشنگى بر مردم غلبه كرد، نزد پيامبر شتافته، از او آب طلبيدند، پيامبر اكرم(ص) با مقدار آبى كه باقيمانده بود، همگى را سيراب كرد، آنگاه خطاب به ابوقتاده فرمود: «بنوش». او گفت: «نه، اى رسول خدا! شما بنوشيد».
پيامبر فرمود: «سقّاى مردم، آخر از همه آب مىخورد» ابوقتاده از آن آب خورد، سپس رسول خدا(ص) نيز از آن آب نوشيد.
صاحب ضود الشهاب در شرح اين كلام گفته است: اين سخن پيامبر(ص) كه فرمود: سقّاى قوم، آخرين نفرى است كه آب مىنوشد، اشاره به خُلق كريمهاى دارد كه مكرراً