110طبرى نيز در ذيل فروه به سند خود از عبداللَّه بن حارث از پدرش نظير اين را روايت كرده است. طبرى در همان كتاب با سند خود از عبداللَّه بن حارث بن نوفل و او از پدرش روايت مىكند كه پيامبر(ص) هنگامى كه صداى مؤذن را مىشنيد كه مىگفت: «اشهد ان لا اله الا اللَّه»، «اشهد ان محمداً رسولاللَّه»، مىفرمود: «چنين است كه مىگويد» و وقتى مؤذن مىگفت: «حى على الصلوة»، مىفرمود: «لاحول و لاقوة الّا باللَّه» و هنگامى كه مؤذن مىگفت: «حى على الفلاح»، باز مىفرمود: «لا حول و لاقوة الّا باللَّه». 1
پس از حارث، محرز بن حارثة بن ربيعة بن عبدالعزى بن عبد شمس بن عبدمناف قرشى، ولايت مكّه را عهدهدار شد و بعد از او قنفذ بن عمير بن جدعان قصيمى و بعد نافع بن عبدالحارث بن حبالة بن عمير بن حارث بن عمرو بن حسان خزاعى ... كه در روز فتح مكّه اسلام آورد و از بزرگان و فضلاى صحابه بود و بعد طارق بن مرتيع كنانى بن حارث بن عبد مناف و سپس عبدالرحمن بن ابزى خزاعى كه رسول اكرم(ص) را درك كرده، پشت سرش نماز خوانده بود، وى كوفى بود و به نيابت از نافع بن عبدالحارث، اين پست را به عهده گرفته بود. گفتهاند كه:
عمر تا وقتى با نافع در عسفان ملاقات كرد، به او گفت: چه كسى را بر مكّه گماشتهاى؟ جواب داد: عبدالرحمن بن ابزى را، عمر گفت: غلام بندهاى را بر آنها گماشتهاى، او جواب داد: او قارى كتاب خدا و عالم به واجبات است.
ابويعلى روايت را به سند ديگرى نقل كرده و در آن چنين آمده است: «من او را قارىترين و فقيهترين آنان در دين خدا يافتم».
عمر به خاطر گماشتن ابن ابزى به خشم آمده و نافع را بر اين كار، مورد سرزنش قرار داده بود؛ زيرا ارزش اهالى مكّه در نظرش عظيم بود، امّا با شنيدن اين سخنان، خشمش فروكش كرد.