107آنها بايد شرافت مكّه و مدينه را با اخلاص و صداقت رعايت مىكردند و همه جهات و شئونات و مسؤوليتها را در نظر مىگرفتند. گاهى بعضى پيدا مىشدند كه به زورِ شمشير و ستم، اين مقام را به دست مىآوردند، ليكن مدت حكومت و زندگى آنان چندان طول نمىكشيد و چند صباحى بيش در آن منصب باقى نمىماندند و جاى آنها را افراد صالح مىگرفتند و آنان به كلّى فراموش مىشدند. اين مطلب حتى در عهد رسول اكرم(ص) و خلفا نيز صادق است. پيامبر اسلام(ص) پس از اينكه مكّه را فتح كردند و آهنگ خروج از مكّه را به جانب حُنين (در دهه اول شوال سال هشتم هجرى) داشتند، يكى از بهترين اصحاب خود را به عنوان حاكم مكّه تعيين فرمودند. مورّخان مىنويسند: پيامبر، عتّاب بن اسيد ابن ابى العيص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصى بن كلاب قرشى اموى را - كه در فتح مكّه اسلام آورد و نيز مرد صالح و فاضلى بود و حدود بيست و چند سال داشت - به حكومت مكّه مأمور فرمود.
او در برابر مؤمنان ملايم و در برابر ديگران شدّت عمل داشت.
اهل مكّه گفتند: يا رسولاللَّه(ص) تو يك اعرابى خشك را بر بندگان خدا حاكم كردهاى؟! پيامبر(ص) پاسخ فرمود: من در خواب ديدم كه او بر در بهشت آمد، حلقه در را گرفت و به صدا درآورد تا در باز شد و داخل بهشت گرديد. 1
روايت كردهاند كه عتّاب گفت: در انجام وظيفهاى كه از جانب رسول خدا(ص) به من محوّل شده بود، به دو بُرد رسيدم كه آن دو را به تن غلامم (كِسان) پوشاندم و هرگز احدى از شما نمىتواند ادّعا كند كه من چيزى از او دريافت كردهام، چرا كه پيامبر(ص) روزانه دو درهم براى من مقرّر فرمود و خداوند شكمى را كه با دو درهم سير نشود، هيچگاه سير نكند. او در زمان خلافتِ ابوبكر درگذشت، گفتهاند كه مرگ او و ابوبكر در يك روز واقع شده است. 2
چون حضرت رسول(ص) عتّاب را به ولايت مكّه گماشت، فرمود: «مىدانى تو را بر چه كسانى فرمانروا كردم؟ من تو را بر اهل خدا ولايت دادم، پس با آنها به خوبى رفتار