364كميل بينالحرمين و خلوتهاى رازآلود و... . همه و همه، صحنهها و لحظهها و اينكه فرصت تمام شد و ما ماندهايم و هزاران حرف نزده و كار انجام نشده؛ مثل اينكه همه اين دلبرىها و دلدادگىها در اين لحظات آخر، تازه، سرباز مىكند. آنان كه حتى يك بار به مدينةالرسول(ص) رفتهاند، مىدانند من چه مىگويم. اين حس غريب، در حقيقت، جزء تاريخ و هويت مكه و مدينه و حج است كه نمىتوان از آن سخن نگفت و ننوشت.
از آن حال و هوا كه در آمدم، نگاهى دوباره به جاىجاى مسجدالنبى(ص) كردم. خانه ساده پيامبر(ص) و على(ع)، مقام جبرئيل، ستون توبه، سرير، حرس، وفود، محراب و منبر و مأذنه بلال. گويا همه چيز تاريخ اسلام و حكومت نبوى(ص) از اين مسجد گلين و بىريا آغاز شده و در آن خلاصه شده است. مسجد پيامبر(ص) عبادتگاهى ساده و صميمى و در عين حال مقر حكومت و مديريت جامعه بوده است. سقف و فرش و ستونهايش از تنه و شاخههاى نخل و ديوارهايش از خشت و گل. و اينگونه است كه انسان خاكى، در هر دوره و برههاى با مسجد پيامبر(ص) آنقدر احساس قرابت مىكند كه آن را خانه خود مىداند و نماز را در آن، تمام بهجا مىآورد. دراينجا، گرچه برترين نمازها و مناجاتى كه زمين و آسمان به ياد دارند و تكرار نمىشود، به پا شده ولى فرمان جنگ و صلح، كرسى قضاوت و حل اختلافات و تدبير و اداره جامعه اسلامى نيز از آن صادر شده است.
مسجدالنبى(ص) امروز اما كمتر مشابهت و مرافقتى با حقيقت و جايگاه مسجد محمد(ص) دارد. در مسجدى كه محصول ثروت بادآورده آل سعود و هنر اشرافى اروپائيان و غرق در زرق و برق است، جز نماز و ذكر هيچ گرهى را از كار اسلام و مسلمين باز نمىكند. به همان اندازه كه اين مسجد، امروز از حقيقت مسجد پيامبر(ص) فاصله گرفته، مسلمانان از حقيقت و هويت خود فاصله گرفتهاند. زندگى مسلمانان امروز نيز مثل مساجدشان از معنا و معنويت تهى شده و رنگ تجملات و اشرافيت