160بارى، تمام حجّاج، دست از جان [89] و مال شستند. منتظر بودند كه كى مىآيند غارت نمايند و صداى شليك تفنگ بلند شود. و اعراب حربى تفنگدار زيادى متدرّجاً وارد قافله شدند و قافله هم بهطور تفرقه، خيمه و خرگاه زدهاند و آقاى آقا سيد حسن بيچاه هم با يك عده از حجاج، مشغول جمعآورى ليره از حجاج است، ولى مردم بىانصاف هم كه دلشان نمىآمد ليره بدهند، و بعضى ليره كه داشتند، گفتند هر ليره، شانزده و هفده روپيه مىفروشيم؛ در صورتى كه پانزده روپيه قيمت دارد و اعراب هم دور آقاى آقا سيد حسن را گرفته، متصل تهديد مىنمايند، پول مىخواهند.
إلى دو ساعت به اذان مانده، پول جمع شد، ولى دويست ليره كسر داشت.
بارى، ناچاراً آقاى آقا سيد حسن و ما و دو نفر ديگر از خودمان، قرب سههزار روپيه كاغذ[ى] از خودمان داديم، از مقوّمين ليره خريديم، روى ساير ليرهها گذارديم، تحويل اعراب نموديم. بعد اجازه حركت دادند، ولى خدا مىداند به زوّار چه گذشت! ولى تمام حجّاج عازم بازگشتن شدند به مكّه و مىترسيدند كه به حجّ نرسند 1.
و نقل كردند كه اعراب زيادى در جلوى قافله سر راه هستند، آنها هم پول و ليره مىخواهند، در صورتى كه هيچ ليره در ميان حجاج نيست. مشغول باركردن شدند تا زمان حركت.
[انصراف حجّاج از عزيمت به مدينه و تأكيد مقوّمين بر ادامه مسير]
يوم شنبه، نوزدهم، آفتاب طلوع نمود و حجّاج اجماع نمودند [90] به حالت گريه كه مراجعت به مكّه نماييم. مقوّمين گفتند: نمىشود؛ راه امن است، بايد به مدينه برويم.