134بعد از مدتى كه به وسط دريا رسيد، همان حال اوليه را كشتى پيدا نمود؛ باز مجدد مردم افتادند و استفراغ نمودند و باز هم باد شديدى از روبهروى كشتى مىوزيد، بهطورى كه مانع از راه رفتن است.
[خروج از درياى هند و ابتداى بحر احمر]
بارى، همينطور كشتى در تلاطم بود تا اينكه در يوم پنجشنبه، هيجدهم شوال، صبح رسيديم به مكلّا 1 كه بندرگاه يمن است. تقريباً ده - دوازده فرسنگ از دور، كوههاى مكلّا نمايان بود و از درياى هند خارج شديم و به درياى بحر احمر وارد شديم و كشتى آرام شد، ولى باز باد مىوزيد، فىالجمله ساكتتر.
[رسيدن به عدن و شرحى از يمن]
فرداى آن روز كه يوم جمعه، نوزدهم شوال بود، صبح دو - سه ساعت از آفتاب گذشته، به عدن 2 رسيديم و از دو سمت، كوههاى بلندى بود؛ از ميان آن دو كوه گذشتيم. در واقع بغازى 3 بود، در آن سمت بغاز، كشتى لنگر انداخت و چند كشتى ديگر هم بود، و يكى از آن كشتىها، كشتى حجاج بود كه از سمت بصره آمده بودند.