133غرض، به زحمت بسيار در كشتى سوار شديم و رفتيم در جايى كه ديروز تهيه نموده بوديم، نشستيم؛ ولى بسيار هوا گرم بود و تقريباً چهار ساعت به غروب مانده، حركت نموديم. همين كه دو ساعتى سير نموديم [و] در وسط دريا رسيديم، كشتى خيلى متحرك شد و به تلاطم آمد. اهل كشتى تمام منقلب شدند و استفراغ نمودند.
بالاخره إلى يوم صبح چهارشنبه در تلاطم بود؛ بهطورى كه اغلب اهالى كشتى در اين سه روز غذا نخوردند و همينطور افتاده بودند و راه رفتن ممكن نبود. خيلى به زحمت راه مىرفتيم و بهطورى هم باد مىوزيد كه حدّ وصف نداشت و بهطورى آب دريا متلاطم و موّاج بود كه كوههايى از آب بالاى هم سوار مىشد.
[اول خاك هندوستان از سمت ايران]
و صبح چهارشنبه كشتى ساكت شد. معلوم شده كه نزديك به ساحل كراجى 1 رسيده. بعد از دو ساعتى رسيديم به كراجى كه اين كراجى، اول خاك هندوستان است از سمت ايران و بسيار خوشهوا مىباشد كه هميشه حكومت بمبئى، ساكن كراجى است؛ يعنى اغلب اوقات.
و از لب بندرگاه إلى خود شهر، يك فرسنگ مسافت دارد و از خود اهالى معلوم است كه خوش هوا مىباشد و چون درشت استخوانتر و قوىتر و خوشرنگترند از مردمان بمبئى.
غرض، در بندرگاه [62] عده[اى] حجاج كه معطل و منتظر كشتى بودند، ايستاده بودند. بعد از ساعتى، نصف ديگر كشتى را كه هم از جهت حجاج كراجى نگه داشته بودند و نصف ديگر را به حجاج بمبئى داده بودند، از آن سمت پلهكانى به زمين گذاردند. حجاج با احمال و اثقال خود بالا آمدند و تقريباً پنج ساعت كشتى لنگر انداخته بود و چهار ساعت به غروب مانده حركت نمود.