122خود را حركت مىدهد بهطور غريبى، و چند زن ديگر هم در دنبال او، چيزى از چوب به مثل قفس در دست دارند، در ميان آنها چيزى مىسوزد؛ بعد زنانه زيادى از دنبال آنها مىآيند.
بعد از تحقيق معلوم شد كه اين زنى كه در جلوى همه است، عاشق شده و مجنون شده است؛ او را مىبرند به اين نحو در بتخانه نزد بت خودشان كه عاقل شود. خيلى ترتيب مضحكى بود.
و ايضاً در اين چند روز توقف ما در بمبئى، همه روزه جشن و سرور يكى از اهل مذاهب بود. سياحتهاى قريبى داشت؛ مِن جمله عروسهاى چندى ديده شد كه عروس را با داماد، روز و بعضى را شب در ميان درشكه يا كالسكه يا اتومبل نشانيده و در جلو و عقب، درشكههاى زيادى از كسان داماد و عروس نشسته و يك دسته موزكچى در جلو مشغول زدن موزيك بودند. و اگر در شب بود، چراغهاى گاز كه چهار شاخه، پنج شاخه، ده شاخه در جلو و عقب درشكهها مىكشيدند.
[52] و يك عروسى ديده شده كه خيلى مضحك بود؛ علاوه بر زينت نمودن خود عروس، داماد را هم زينت نموده و گل زده بودند؛ در ميان شهر، شب و روز گردش مىنمودند.
بارى! گاوهاى ماده زيادى در ميان شهر مطلق العنان نمودهاند و خيلى محترمند و بسيار فربه شدهاند، چون هرجا برود و هرچه بخورد، آنقدرها جلوگيرى نمىنمايند و اشخاص گاوپرست كه عبور مىنمايند، دست را به پشت گاو، يا سر گاو، يا مقعد گاو كشيده، به سر و روى خود مىمالند.
عجيبتر آنكه نقل نمودند - ولى بنده نديدم - كه دست زير ماتحت گاو ماده گرفته، در وقت شاشيدن گاو، و بعد بول گاو را به سر و روى مىمالند و از اين عمل شنيع، تقرّب به خداى خودشان كه گاو باشد مىجويند. بارى! داستانى است كه ممكن