118مىنمايند و آنهايى هم كه منزل دارند، از ادنى مراتب ناس، به واسطه گرمى، شب را در كنار خيابانها و كوچهها مىخوابند؛ ولى خيلى وحشيانه زن و مرد نزد يكديگر وصل هم مىخوابند. نمىدانم علت [چه] چيز است كه دولت انگليس درصدد تربيت اين جماعت برنمىآيد و تأسيس مدارس بزرگ نمىكنند؟! گويا مىترسد كه متمدن شوند، استقلال بخواهند و آن منفعت كثيرى كه از اين [48] جماعت مىنمايد، سكته وارد بيايد.
[اوضاع فرهنگى شهر بمبئى]
و در اين شهر فقط دو مدرسه مىباشد؛ آن هم متعلق به ايرانيان است كه به لسان اهل هند، مغول مىگويند به عجمها. و شايد مدارس هم داشته باشند، ولى بنده نديدم و نفهميدم، اگر باشد مدرسهاى نيست كه ترتيب تمدن را تعليم نمايند.
[گزارش مختصرى از جوّ عقيدتى بمبئى]
و در اين شهر شانزدههزار ايرانى هست، ولى سُنّى از شيعه بيشتر است. و شيعههاى اين شهر دو مسجد دارند و دو حمام، ولى سنىها بيشتر دارند.
و بتخانههاى زيادى در اغلب كنار خيابانها مىباشد كه مسجمههايى از انسان و گاو ساختهاند و صبح كه مىشود، بتپرستها عبادت مىنمايند و خادم، يك نشانه قرمزى كه گويا جوهر است به پيشانى اين جماعت مىزند كه معلوم است. بعد جزئى وجهى به آن خادم بتخانه مىدهند. و اغلب عمارات و مغازههاى اين شهر، از سه مرتبه است إلى پنج و شش مرتبه، قليلى هم هفت مرتبه دارد.
[وسايل حمل و نقل بمبئى]
و در خيابانهاى بزرگ، تمام دو خط واگون است؛ يكى به جهت آينده و يكى رونده. و از قرار تقرير خود اهالى، دههزار اتومبل كرايهاى ميان شهر دارد، ولى