128
ما ابن المخلد ناسياً أسيافنا
سوگند به شترانى كه در راه زيارت حرم، حاجيان ژوليدهموى و خاكآلود را سوار بر مهمل خود، به اين سو و آن سو مىبرند. چشمهايشان در حدقه فرو رفته است، با اين وجود، سوارانشان به آنها شلاق مىزنند، و به حركت مىدارند.
نه ابن مخلد، توان آن را دارد كه جلوى شمشير ما را در مقابل كسى بگيرد كه مىخواهيم با او بجنگيم و نه نعمان.
آنچه را كه روشن و آشكار بود، ترك نمودند، آنچه كه روشن باشد، كافى است؛ اگر يك مسئله روشن، به تنهايى براى اين دو نفر سود مىرساند. 1
معاويه در جريان خونخواهى عثمان، از مسلمة بن مخلد، و معاوية بن حديج، همان ملعون خبيثى كه اميرمؤمنان(ع) را دشنام مىداد، 2 دعوت كرد تا به او كمك كنند. آن دو كه در مصر بودند، دعوت معاويه را لبيك گفته و نامهاى از مصر به او نوشتند و گفتند: «با لشكريان پياده و سوارهات به اينجا بيا، ما تو را يارى خواهيم كرد. خداوند پيروزت گرداند». معاويه نيز عمروعاص را به همراه ششهزار نفر به مصر فرستاد. 3
آيا با اين اوصاف، مصر مىتواند تنها مكان امن براى بانو زينب(عليها السلام) باشد؟ حال آنكه زينب(عليها السلام)، مسلمة بن مخلد و معاوية بن خديج را - كه پدرش را با كشتن محمد بن ابىبكر، داغدار كرد - مىشناخت. معاوية بن حديج، مرد بسيار سنگدلى