109زينب(عليها السلام) به ميان مردم آمده و خطبه خواند و مردم را به خونخواهى حسين(ع) برانگيخت. اين موضوع به گوش عمرو بن سعيد رسيد. وى نامهاى به يزيد نوشت و او را از اين خبر مطلع كرد.
يزيد در جواب به او امر كرد تا زينب(عليها السلام) را از مردم مدينه جدا كند، و به او بگويد كه از مدينه خارج شود، و هركجا كه مىخواهد اقامت نمايد. زينب(عليها السلام) در جواب گفت: خداوند آنچه را كه بر ما گذشته است مىداند. بهترين شخص ما كشته شد و مانند چهارپايان، ما را راه بردند و بر روى شتران بدون كجاوه سوارمان كردند. به خدا قسم از ديار خود بيرون نمىرويم، حتى اگر خونهايمان ريخته شود.
زينب، دختر عقيل، به ايشان عرض كرد: اى دختر عمو! خداوند به ما وعده درست داده و ما را وارث زمين نموده است. پس هر جا كه بخواهيم ساكن مىشويم. آسودهخاطر باش و چشمت روشن باد؛ چرا كه به زودى خداوند، ظالمان را مجازات خواهد كرد. آيا بعد از اين خوارى را مىخواهى؟ به يك سرزمين امن سفر كن. سپس زنان بنىهاشم پيرامون ايشان جمع شدند. 1
روايت دوم
با اسناد مذكور و مرفوعاً 2 از عبيدالله بن ابىرافع روايت مىكند: از محمد ابالقاسم بن على شنيدم كه مىگويد: هنگامى كه زينب، دختر على(ع)، به