31آويختگى روى سقف، سوار شدن بر هواپيما را مثال مىزد كه همه هستى مادى انسان از جزء و كل، به اين هواپيما آويزان است و هزاران علت و معلول بايد در كنار يكديگر درست عمل كنند تا هستى انسان مسافر ادامه پيداكند و اينجاست كه انسان به مفهوم اين آيه پى مىبرد كه: (يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَى اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) (فاطر: 15).
درهرصورت خوابم نمىبرد. سؤالهاى بسيارى در ذهنم شكل مىگيرد. جمعيت مشتاقى كه در راه سفر وصل هستند و هزاران نفرى كه پشت سر اينان به درد هجر مبتلايند! شايد لحظه خداحافظى، دو اشتياق بسيار ديدنى باشد: اشتياق مسافرى كه او را به خانه معبود راه دادهاند. او مىداند كه وعده وصل، تحقق پيدا كرده و مىخواهد سبكبال شود و پرواز كند. اما آن ديگرى كه استطاعت و فرصت پيدا نكرده، در آهى عميق از ناتوانستن در راه رسيدن به دوست، در التهاب عشق به ديدار مىگدازد.
شب از نيمه گذشته است، چهره مشتاق آنهايى كه نمىتوانند و يا نتوانستند به اين سفر مشرف شوند را به خاطر مىآورم. سؤال اينجاست اگر عمل حج در استطاعت توانايان است، مىتوان پذيرفت كه عشق به حج و اشتياق وصل از آن ناتوانايان است؛ به كسانى كه آه اشتياقشان به شكلى ديگر معنا پيدا مىكند؛ به همان آهى كه مىتواند راههاى بسيارى را باز كند و گرهها بگشايد؛ آهى كه برمىانگيزد، به حركت درمىآورد، اميد مىسازد و راه مىنمايد.
فراموش نمىكنم نخستين بارى را كه به اين حالت مبتلا شدم. طلبه سال سوم حوزه و در عنفوان جوانى بودم. دوستى از طلبهها كه چندبار به حج رفته بود، چنان با اشتياق از زيارت حرم نبوى(ص) و بيت الله الحرام مىگفت كه همه از اشتياق آه مىكشيدند. من بهخوبى آن لحظه را بهخاطر دارم؛ بهگونهاى كه با گذشت 24 سال از آن روز، هنوز آن آه اشتياق كهنه نشده است. همان احساس را اين روزها در چهره بسيارى از كسانى كه به اين زودىها اميدى به زيارت ندارند، مىبينم و اين آه عاشقانه است كه انسان را در