273انجام زيارتهاى ديگر ادامه يافت.
دعاى كميل رنگ و بوى خداحافظى مىدهد. بيشتر حاجيانى كه آمدهاند، مىدانند كه ديگر نمىآيند و اين آخرين ديدار عاشقانه و آخرين ديدار از خانه دوست است. بغضها مىتركند و اشكها جارى مىشوند.
زندگى عجب معركهاى است، سالها در انتظار و اميد براى رسيدن به خانه دوست به انتظار مىنشينى و حالا كه به اندك وصالى رسيدهاى، بايد فراق را تجربه كنى؛ فراقى كه آن سويش، اشتياق رفتن بهسوى خانواده و فاميل هم موج مىزند.
باقرى برخلاف تمامى مراسم دعاها، با حالتى ويژه و دلنشين شروع به خواندن دعا مىكند:
خداحافظ اى كعبه اى بزم يار
جمعيت در اشك و آه غرق شدهاند. همه در حالتى از شوق و خوف و رجا مىگريند.