177مولوى اسحاق مدنى مردى شصت ساله و متواضع و سياستمدارى جا افتاده و البته چند شغله است؛ هم رييس شوراى افتاى اهلسنت و هم مشاور رييسجمهورى در امور اهلسنت است. او از مشكلهاى گسترده امت اسلامى سخن مىگويد و اصلىترين عامل آن را تفرقه و نبود همبستگى مىداند.
با آمدن دكتر باقرى معاون بينالملل، دكتر رياض به سرعت از صندلى عقب به رديف جلو مىشتابد.
مولوى اسحاق مدنى مىگويد: «بيشتر مسائل اختلافى ما اختلاف بين شيعه و سنى نيست، بلكه ممكن است اختلاف نظر بين فرق اهل تسنن هم باشد. براى نمونه، اگر يك حنفى با شيعه در موضوعى اختلاف نظر دارد، ممكن است شيعه در همان مسئله با يك شافعى وحدت نظر داشته باشد و بر عكس. همچنين اگر خونى از بدن كسى خارج شد، شيعه وضو را باطل نمىداند، ولى حنفى باطل مىداند، ولى شافعى صحيح مىداند و مسائلى همچون: طلاق ثلاثه، بسيارى از علماى اهل تسنن با شيعه وحدت نظر دارند».
مولوى اسحاق مدنى عنصر اختلاف را معلول جهل در تلقىها دانسته و اختلاف و دعوا را در خدمت دشمنان اسلام و تسنن و يا شيعه مىداند. در حالى كه، تجربه ثابت كرده اختلاف سبب تقويت هيچ مذهبى نمىشود. وقتى اسلام تضعيف شده، ديگر شيعه و سنى معنايى ندارد.
با اين نظر اسحاق مدنى موافقم كه بايد جريان تاريخ نگارى بنى اميه و بنى عباس را مورد مطالعه قرار داد. براى نمونه، در مورد اهلبيت(عليهم السلام) همه فرقههاى سنى و شيعه عبارت: «اَللّهم صَلّ على محمد و على آل محمد كما صليت على آل ابراهيم انك حميد مجيد» 1 را قبول دارند.
همچنين برخى نسبتهايى به شيعه مىدهند كه هيچ اساسى ندارد؛ آنها مدعىاند