151زمان وقوف، بسيار اتفاق مىافتاد. با اين وصف، چيزى از آنها مبنى بر لزوم اعاده حج در سالهاى بعد يا درك وقوف عرفه و مشعر به گونه مخفى - همانگونه كه برخى از شيعيان جاهل انجام مىدهند - گزارش نشده است 1 و اصولاً هرگونه برگشت به عرفات پس از وقوف با ديگر مسلمانان و انجام وقوف اضطرارى، امرى غير عادى بوده است كه اگر حتى يكبار هم از طرف ائمه(عليهم السلام) و اصحاب ايشان در مدت اين دويست سال اتفاق مىافتاد، قطعاً نقل مىشد؛ 2 خصوصاً اينكه انگيزه و داعى بر نقل آن بسيار بوده است. حال كه چنين امرى نقل نشده، مشخص مىشود اتفاق نيفتاده است.
ممكن است برخى سيره را، در صورت علم به مخالفت، قابل احراز ندانند و به قدر متيقن از آن، كه همان فرض شك در مخالفت است، اكتفا كنند. 3 منتها با دقت در تقريب، وجود سيره در صورت علم به مخالفتِ حكم با واقع، محرز است 4؛ زيرا با وجود انگيزه و داعى بر نقل هرگونه مخالفت ائمه(عليهم السلام) و شيعيان ايشان، در دورانى كه بيش از دو قرن به طول انجاميد و قطعاً در برخى از سالها علم به مخالفت با واقع وجود داشته است، گزارشى مبنى بر لزوم اعاده حج و وقوف اضطرارى وجود ندارد. ازاينرو مشخص مىشود استدلال به سيره براى صحت حج مستند به حكم حاكم مخالف، حتى در صورت علم به مخالفت، بدون اشكال است.
دليل سوم: استدلال به قاعده لاحرج
تقريب استدلال:
اگر تبعيت از حاكم مخالف موجب بطلان حج باشد، لازمهاش حرج شديد بر