39در خبر است: بعد از اينكه قوچ فداى اسماعيل[ع] را كه جبرئيل از بهشت آورده بود، حضرت ابراهيم[ع] آن را ذبح كرد و آن قوچ كشته را بر درازگوش انداخت، آورد در مكه؛ گوشت او را بر فقراى مكه تقسيم نمود و كلّه و شاخهايش را به خانه كعبه آويخت كه بسيارى [11 پ] از مردم در زمان جاهليت آن را ديدند.
ابن عباس گويد: ديدم كله قوچ فداى اسماعيل را با شاخهايش به ناودان خانه كعبه آويخته بود و خشك شده بود. و كله به همان حالت باقى بود تا زمان عبدالله زبير كه پردۀ خانه كعبه آتش گرفت، كله و شاخها ناپيدا شد. پوست آن قوچ را جناب ابراهيم[ع] سفره كرد و مردم را روى او طعام مىداد؛ و آن سفره بود تا زمانى كه حضرت موسى(ع) متولد شد و موسى را مادرش در صندوق گذاشت و در نيل انداخت؛ آن سفره را به آن صندوق پيچيد و در نيل كه انداخت، مفقود شد. پشم آن قوچ را هاجر رشته جامه [اى] بافت كه حضرت خليل الرحمن(ع) مىپوشيد و آن جامه به خاتم انبيا(ص) رسيد و الحال، در نزد حضرت قائم(عج) است.
از روزى كه بناى خانه كعبه شده است، آن قدر اهراق دمآء هدايا شده است و خون گوسفند قربانى ريخته شده است [12 ر] كه خدا مىداند و بس. اول، خود بانى كعبه (حضرت خليل الرحمن[ع]) پسر خود اسماعيل را هديه كعبه نمود؛ لكن خداوند قبول كرد، فدا فرستاد. بعد از ابراهيم[ع]، اول كسىكه بدنه هدى از براى كعبه آورد، الياس ابن مضرّ بود و اين الياس از