179واقدى و ابنحبيب است. اگر ملاك و معيار تشيع افراد، گزارش اخبار شيعى و اتهام رجاليان تندرو سنى است كه همه اين مورخان اينگونه روايات را بسيار نقل كرده و به تشيع متهم شدهاند. حتى برخى اخبارى را كه ابناسحاق و طبرى آوردهاند، در آثار واقدى و ابنحبيب نمىتوان يافت. بنابراين چگونه مىتوان اين تناقضگويى را حل كرد كه برخى غالى در تشيع و برخى كاملاً تبرئه شدهاند.
جالبتر آنكه شيعه، «ابان بن تغلب» (م.140ه .ق) را از بزرگان مذهب خود مىشمارد، اما نورولى كه در پى بهانه براى اتهام است، به اتهام شيعهگرى او اكتفا كرده است. 1 به نظر مىرسد سخنان ذهبى در ميزان الاعتدال كه ناچار به تمجيد از ابان شده، در تصميم نورولى مؤثر بوده است. در هر حال ما معيار مشخص و روشنى از اين نويسنده جز استناد به رجالشناسان اهلسنت، يا نقل اخبار شيعى راويان به دست نياورديم.
چنانكه گذشت كتاب «اثر التشيع على الروايات التاريخيه» در كل از شيوههاى نقد عالمانه به دور است. اى كاش نويسنده، براى جلب نظر خواننده شيعه، اندكى از مجادلات تاريخى شيعه و سنى را در قالب موضوعهاى دلخواهش مىآورد تا هم اندكى انصاف رعايت مىشد و هم به كسانى كه از صدر اسلام تاكنون، به سبب آيه شريفه (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ ) ، 2 به خاندان پاك پيامبر(عليهم السلام) عشق ورزيده و براى اشاعه معارف اهلبيت(عليهم السلام) كوشيدهاند، اين همه تهمت و افترا بسته نمىشد.