33پس مختص دانستن قدرت و علم او به برخى مقدورات و معلومات، ترجيح بلامرجح است كه محال مىباشد.
از اين عبارت كه هر امر مقدور و ممكنى متعلق قدرت الهى است، به دست مىآيد كه ايشان نيز توحيد افعالى به معناى خالقيت فراگير الهى و منسوب بودن همه موجودات به خداوند را مطرح كرده است. البته ايشان در اين بيان، چگونگى انتساب مخلوقات و ممكنات به خداوند را تبيين نكردهاند؛ ولى با توجه به اينكه ايشان نيز همانند ديگر متكلمان اماميه از نافيان جبرند و اين به معناى انتساب غيرمستقيم افعال اختيارى بشر به خداوند است، مىتوان نتيجه گرفت كه منظور ايشان، تعلق اراده و خواست مستقيم خداوند به مقدورات و ممكنات نيست.
در برخى آثار متكلمان متأخر به اين موضوع توجه شده است. برخى از آنان، شمول و تعلق قدرت و اراده الهى به همه مقدورات و ممكنات را بيان كردهاند؛ مثلاً لاهيجى مىگويد:
[توحيد] يعنى اعتقاد كردن به اينكه خدا كه آفريننده عالم است... محتاج به معين و مددكار نيست و همه چيز را آفريده و همه عالم را به محض اختراع خود خلق كرده است. 1
در اين بيان، هم استقلال خداوند در انجام كارها و بىنيازى او به ديگران و هم خالقيت فراگير و تعلق قدرت او به همه چيز مطرح شده است كه اين همان توحيد افعالى است. البته در اينجا چگونگى