185از آغاز قرن دهم شمسى، اين نقش به اسلام شيعى واگذار شد و در اين راستا، روحانيان محور ارتباطى بين مذهب و مردم قرار گرفتند و كارهاى ويژهاى مانند تصدى موقوفات، مدارس دينى، محاكم شرعى و برخى امور ديوانى و دفترى به اين نهاد واگذار شد. همچنين از آن جايى كه روحانيت تشيع، امر حكومت و دخالت در سياست را دور از صلاحيت ذاتى خود نمىداند، در نظام سياسى نيز نقشى براى خود قائل است؛ چراكه «از لحاظ نظرى، ريشه قدرت روحانيت شيعه را بايد در انديشه امامت و غيبت امام آخر(عج) و نيابت عامه علما در دوران غيبت جُست». 1
با توجه به كارويژههاى پيشگفته و انسجام و سازمانى كه در درون نهاد روحانيت نسبت به ديگر نيروهاى اجتماعى وجود داشت، موقعيت ويژهاى براى اين نهاد فراهم آمد و همين امر موجب شد كه «در چندين حركت ضدبيگانه و ضدحكومتى، نقش تعيينكنندهاى را ايفا نمايد». 2 برجستهترين نقش روحانيت در حركتهاى انقلابى را مىتوان در جريان شكلگيرى انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى جستوجو كرد. 3 در ادامه اين بحث به اختصار مباحثى را درخصوص نقش و جايگاه عالمان و انديشمندان اسلامى طرح خواهيم كرد.