162گسترش تمدن و رساندن دستاوردهاى آن به مردمانى با نژاد و فرهنگ پستتر است، ولى در بنياد اين احساس رسالت، براى تمامى بشريت ايمان به برترى نژادى، مادى و فرهنگ نژادهاى سفيد وجود داشت.
با ظهور نظريه ماركسيسم و در پى آن روى كار آمدن بلشويكها 1 در شوروى و قدرت يافتن آنها، قطب جديدى به امپراتورىهاى جهان افزوده شد كه اگرچه به صورت بلوك واحدى در مقابل آمريكا و غرب ايستاد، ولى خود تبديل به يكى از كشورهاى قدرتمندى شد كه همواره به دنبال نفوذ در كشورهاى جهان سوم و ضعيفتر بود.
پرواضح است كه هدف اصلى كشورهاى استعمارى در دورههاى مختلف، دسترسى به منابع غنى كشورهاى جهان سوم و مسلمان بوده است. نكته مهم در اينجا اين است كه از آنجايى كه فرهنگ اسلامى، با سلطه دشمنان و بيگانگان كنار نمىآيد، اين كشورها در اولين فرصت، فرهنگ و رسوم اسلامى را هدف قرار دادند و تا جايى كه توانستند به ريشهزنى اين تمدن پرداختند. برخى از تلاشهاى آنان عبارتاند از رواج خرافهگرايى، وارد كردن كالاها و فرهنگهاى مادىگرايانه، روى كار آوردن حكام دستنشانده و تكهپاره كردن كشورهاى بزرگ اسلامى. آنان با اين سياست سنجيده، تا حدود زيادى ساختارها و نهادهاى مختلف