109شمالى، جزاير هند غربى، كرانههاى آفريقا و آسيا، چندين مستعمره براى خود فراهم كردند.
در اين دوره، انگيزههاى استعمار، بيشتر دست يافتن به منابع تازه يا گسترش داد و ستد بازرگانى بود؛ بنابراين حادثهجويى و فشار مذهبى و سياسى هم در مهاجرت اروپاييان و تشكيل مستعمرهها كاملاً مشهود بود.
پس از به وقوع پيوستن انقلاب صنعتى، كار بهرهكشى از منابع مستعمرهها بيش از پيش بالا گرفت و اين سرزمينها به منابع مادى خام براى صنايع كشورهاى صنعتى و بازار فرآوردههاى آنها تبديل شدند.
دوره انقلابهاى اروپايى، با موج آزادىخواهى مستعمرهها، همراه شد. ايالات متحده آمريكا (مستعمره پيشين انگلستان در آمريكاى شمالى) در اين راه پيشگام شد و به دنبال آن، انقلابها و نهضتهاى آزادىخواه در آمريكاى مركزى و جنوبى - كه استعمار اسپانيا و پرتغال آنها را ويرانه كرده بود، در گرفت.
در ربع آخر قرن نوزدهم، بر اثر رشد صنعت و سرمايهدارى، بار ديگر رقابتها و مبارزههاى بينالمللى استعمارى، اوج گرفت و در نتيجه، دامنه نفوذ فرانسه به شمال آفريقا كشيده شد و اين دولت، قسمتهاى بزرگى از آفريقاى شمالى را زير سلطه و نظارت خود درآورد. پيدايش نهضتهاى ملى در آسيا و آفريقا، بهويژه پس از جنگ جهانى دوم، به سرورى استعمارى اروپا بر بسيارى از سرزمينهاى اين دو قاره پايان داد و امروز، جز چند منطقه كوچك در اين دو قاره، مستعمرهاى به معناى