98آخرت، بىگمان نتيجهاى جز جسمگرايى ندارد. برخى اين چنين نظام فكرى نامنسجمى را به درستى، «جسم انگارى پنهان» ناميدهاند. 1
6. نظريه تجسّد
نظريه تجسد متضمن اين معناست كه صفات اخلاقى خداوند از قبيل خشم، مهر، عفو و... تا آنجا كه ممكن است، در يك حيات محدود بشرى، يعنى مسيح(ع)، تجسد يافته و به صورت عينى در مناسبات و شيوه برخورد او با افراد بشر تجلى پيدا كرده است.
اين نظريه بر آن است كه مثلاً رحم و شفقت عيسى(ع) به بيماران، همان رحم و شفقت خداوند سبحان به آنان است و همچنين عفو او از گناهكاران نيز اين چنين است. 2 اشكالات متعددى بر اين نظريه وارد شده است؛ از جمله اينكه:
الف) تجسد ملازم با محدويت و نيازمندى است و اين با نامتناهى بودن و بىنيازى ذات الهى منافات دارد.
ب) با قبول اينكه مسيح(ع) تجلى خداوند است، همچنان جاى اين سؤال باقى است كه آيا خداوند، حقيقتاً اين صفات را دارد يا نه؟ فرض اخير، مستلزم نقص در خداوند است و در فرض نخست، باز اين سؤال مطرح مىشود كه معناى اين صفات در خدا چيست؟ آيا همان است كه در مورد مسيح(ع) و انسانهاى ديگر به كار مىرود يا معناى ديگرى دارد و بالاخره باز مجبوريم از طريق يكى از نظريههاى پيشين، به تحليل آن بپردازيم. 3