133الفاظى وجود دارد كه معانى آن مشابه الفاظ دنيوى است؛ در حالى كه حقيقت آن با الفاظ دنيوى متفاوت است و از اينرو، فهم بشر به درك آنها راهى ندارد. 1
10. بدعت دانستن كاربرد كلمه جسم و مانند آن
كسانى چون ابنتيميه و قفارى معتقدند از آنجا كه تعابيرى چون جسم، جوهر، تحيز و امثال آن در قرآن و سنت و در كلام سلف درباره خداى متعال به كار نرفته است، از اينرو به كارگيرى اين واژهها، نفياً و اثباتاً بدعت است. 2
نقد و بررسى
در ارتباط با ادعاى يادشده مبنى بر بدعت بودن كاربرد الفاظ جديد درباره خداى متعال، توجه به نكاتى بايسته است:
الف) ابنتيميه از طرفى استعمال الفاظى چون جسم، تحيز و جوهر را بدعت شمرده است، به اين بهانه كه مجمل بوده و سلف از استعمال آن خوددارى كرده است؛ اما از طرف ديگر خود او از لفظ واجبالوجود در اثبات صفات كمال براى خداى متعال بهره برده است: « ...فإذا عُلم أنه موجود واجب الوجود بنفسه، عُلم امتناع العدم والحدوث عليه ». 3
شگفتتر اينكه او در جاى ديگر، همين واژه (واجبالوجود) را از الفاظ مجمل و غير قابل استفاده دانسته است: «هُمْ يَقُولُونَ: المُرَكَّبُ يَفْتَقِرُ إِلَى أَجْزَائِهِ، وَأَجْزَاؤُهُ غَيرُهُ، وَوَاجِبُ الْوُجُودِ لَا يَفْتَقِرُ إِلَى غَيرِهِ، وَهَذِهِ كُلُّهَا أَلْفَاظٌ مُجْمَلَةٌ،... .». 4