107دانسته و فقط روش نقلى را مبناى معرفت خويش قرار داده است. آنگاه در روش نقلى هم به ظاهرگرايى در فهم كتاب و سنت اكتفا نموده است. 1
ظاهرگرايى در دو بُعد مدنظر وهابيان است؛ نخست، معناى ظاهرى در برابر معناى مؤوّل (تأويل شده)؛ دوم، معناى حقيقى در برابر معناى مجازى. 2
وهابيان در بخش اول، معتقد به معناى ظاهرى بوده و از هرگونه تأويل به شدت پرهيز كردهاند؛ در نتيجه از سويى براى خدا به صفات زائد بر ذات معتقد شدهاند كه اين امر با توحيد صفاتى و به تبع آن، با توحيد ذاتى به معناى بساطت ذات، تعارض پيدا كرده است 3 و از ديگر سو با هرگونه تفسير قرآن به مخالفت برخاستهاند؛ مگر اينكه حديثى در ميان باشد كه در اين صورت، به كمك آن تخصيص يا تفسير قرآن را روا مىشمارند. 4
در صورت وجود نداشتن حديث، قول صحابه در فهم قرآن را حجت مىدانند؛ به اين دليل كه اصحاب هم نزول قرآن را شاهد بوده و موقعيت آيات را درك كردهاند و هم از قوه درك كامل و عمل صالح بهره بردهاند. 5
وهابيان در بخش دوم نيز منكر هرگونه مجاز در قرآن بوده و بر اين باورند كه هر يك از كلمات قرآن در معناى حقيقى خود به كار رفته است. 6 و 7