70
مسجد ابوذر
او وقتى راه مىرفت، وقتى مىايستاد، وقتى مىخنديد، وقتى حرف مىزد، وقتى گريه مىكرد، همان مرد هميشگى بود. مردى كه هيچوقت رنگ دنيا به خود نگرفت و تسليم زورگويان نشد. مردى كه خود را فدايى حضرت محمد(ص) مىدانست. از بيابانهاى دوردست آمده بود و پيراهن مسلمانى برتن داشت.
اسمش ابوذرِ غِفارى 1 بود و زبانش آتشين. 2 با حرفهايش تنِ ثروتمندان و زورگويان را مىلرزاند. او از راستگوترينِ مردمان بود. از پاكترين ياران حضرت محمد(ص) و حضرت على(ع) ...
من مسجدى هستم در دل مدينه. فاصلهام تا گنبد سبزِ حرم پيامبر(ص)