74شرفياب محضر آن حضرت بودم، بلال نيز حضور داشت. مرد اعرابى خدمت پيغمبر(ص) آمد و عرض كرد: آيا به وعدهاى كه به من دادهايد وفا مىكنيد؟ پيامبر(ص) پاسخ داد: تو را بشارت مىدهم. عرض كرد: بيش از بشارت، بفرماييد. پيامبر(ص) با حالى شبيه خشمگين رو به ابوموسى و بلال كرد و گفت: او بشارت مرا رد كرد! شما بشارت را بپذيريد. گفتند: پذيرفتيم. آنگاه قدح آبى را طلبيدند و دستهاى خود را در آن شستند و با آب دهان خود تبرك نمودند و فرمودند: از اين آب بنوشيد و به صورت و گردن خود بماليد. آنها قدح را گرفتند. امّ سلمه از پشت پرده صدا زد: «مقدار باقيماندۀ آن را به مادرتان بدهيد. آنها بخشى از آن را به وى دادند». 1
اين روايت را بخارى در كتاب «مغازى» در غزوه طائف آورده و مسلم در كتاب «فضائل صحابه»، ضمن احوالات ابوموسى اشعرى ذكر كرده است.
2- امّ ثابت، كبشه دختر ثابت خواهر حسان بن ثابت مىگويد:
«پيامبر خدا(ص) بر ما وارد شد. از مشكى كه آويزان كرده بوديم در حالت ايستاده آب نوشيد. من از جاى برخاستم و آن قسمت را كه پيامبر با دهانشان تبرك نموده بودند بريدم.
ترمذى مىگويد: اين روايت، نيكو و صحيح است. 2
شارح اين حديث، مؤلف كتاب «رياض الصالحين» مىنگارد: