71در اين حال سواد پيامبر(ص) را در آغوش گرفت و شكم مبارك آن حضرت را بوسيد. پيامبر(ص) فرمود: چرا چنين كردى؟!
پاسخ داد: اى پيامبر خدا، در وضعيت دشوارى هستيم، شايد آخرين ديدار ما با شما باشد، خواستم بدنم با بدن شما تبرك شود.
پيامبر در حق وى دعا كرد». 1
بنگريد اين اعتقاد راسخ و محبت بىمانند از صحابه نسبت به آن پيامبر بزرگ(ص) از ديرباز و حتى پيش از رسالت، مشهود بوده است. در جوانى لقب «امين» به او دادند و خدايش برانگيخت تا مردم را از ظلمت بيرون آورد و به نور و روشنايى راهبرى كند و با معجزات آشكار تأييد كرد تا محبّت مؤمنان را افزون سازد و علاقۀ آنان را مستحكم نمايد؛ چرا چنين نباشد، درحالىكه اوست رسولخدا و خليل و برگزيدۀ او. اين محبّت عميق و ارادت بىمانند، تا بدانجا بود كه وقتى در صلح حديبيه، قريش «عروةبن مسعود ثقفى» را كه بزرگ اهل طائف بود، خدمت آن حضرت فرستادند و او رفتار صحابه را نسبت به پيامبر(ص) ديد، كه هرگاه وضو مىگرفت، گرد آمده و جهت گرفتن آب وضويش و تبرك به آن، سر و دست مىشكستند و قطرات آب را به سر و صورت مىكشيدند و هنگام سخن گفتن، صدايشان را فرو مىنهادند و با تواضع تمام سرها را به زير مىافكندند، عروه چون اين بديد، نزد قريش برگشت و به آنان گفت: اى گروه قريش، به خدا سوگند من به دربار كسرى و قيصر با آن عظمتى كه داشتند، رفتهام. زمامدارى را نديدهام كه مانند محمد(ص) در