108بنابراين بيدارگرى امت اسلامى هم پديدهاى اثباتى و هم واكنشى است. هجوم غرب به جهان اسلام به گونهاى بود كه به هويت جهان اسلام ضربه مىزد. درمقابل، مسلمانان به اين انديشه افتادند كه از شخصيت، هويت و استقلال فكرى خود دفاع كنند. 1
در يك جمعبندى كلان در سطح نظام بينالملل، مىتوان ريشه اسلام سياسى نوين و جنبشهاى اسلامى متكى بر آن را در تغيير و تحولات بنيادين در سطح نظام جهانى در قرنهاى شانزدهم ميلادى به بعد جستوجو كرد. شرايط نوين اقتصادى و اجتماعى جوامع غرب مسيحى، بهخصوص اروپا، تأثير زيادى بر ارتقاى جايگاه اقتصادى و سياسى آنها در جهان گذاشت و آنها را در موقعيت برترى از جهان اسلام قرار داد. اين برترى در مواجهه نظامى جهان اسلام با غرب خود را نشان داد و شكستهايى را بر سه قدرت جهان اسلام يعنى امپراطورى عثمانى، 2 ايران 3 و هند وارد كرد. اين برترى نظامى، سياسى، اقتصادى و فكرى غرب، نوعى بحران هويت در ميان متفكران اسلامى ايجاد كرد و آنها را براى چارهجويى واداشت. 4
جالب اينجاست كه مقابله و واكنش اسلام در برابر استعمار، مدنظر انديشمندان غربى نيز بوده است و به نوعى آن را پيشبينى مىكردند.
آرنولد توينبى (مورخ معروف انگليسى) در بررسى تمدنها مىگويد:
پان اسلاميزم خوابيده است اما اگر مستضعفين جهان بر ضد سلطه غرب شورش كنند و تحت يك رهبرى قرار گيرند، اين خفته بيدار خواهد شد و بانگ اين شورش، ممكن است در برانگيختن روح نظام اسلام مؤثر افتد و اسلام بار ديگر براى ايفاى نقش تاريخى خود قيام كند. 5