78وقتى خود را در پيشگاه خداوند، تنها احساس مىكردند، همچون ديگ جوشانى به جوش و خروش درآمده و عقل از آنان رخت برمىبست. آنها مانند كسى كه در ظلمت تاريكىها حيران و سرگردان است، ناله و فرياد مىزدند و از ترس آنچه نفسهايشان را بر آن آگاه كرده بودند، درد و رنج مىكشيدند. پس [دنيا را] با اجسامى خشكيده، قلبهايى اندوهگين، چهرههايى دگرگون، لبهايى خشكيده و شكمهايى تهى سپرى نمودند.
تو آنها را [همچون] مستانى مىبينى كه از ترس [خدا] شبها نمىخوابند، و در برابر خداوند، آنچنان خاشع و فروتناند كه گويى همچون مشكهايى پوسيدهاند و اعمال پنهان و آشكارشان را براى خدا خالص كردند. قلبهايشان از ترس خدا به ايمنى دست نيافت، بلكه همانند نگهبانان قبّه و بارگاه خواجگان [پيوسته مراقب و هراسان] بودند. اگر آنها را در شب بنگرى، هنگامى كه چشمها به خواب رفته و صداها آرام گشته و جنب و جوش پرندگان در لانههايشان ساكن گشته، [خواهى ديد] كه ترس از روز قيامت و وعده عذاب الهى، خواب را از چشمانشان ربوده است؛ همانگونه كه خداى سبحان [در قرآن] فرموده: «آيا اهل شهرها ايمن شدند از اينكه شبهنگام كه در خواباند، عذاب ما آنها را فرا گيرد» (اعراف: 97). پس هراسان بيدار مىشوند و در