77دعوت كرد و غذايى آماده نمود و آن جناب و يارانش را [به خانهاش] دعوت كرد.
حضرت تشريف آورد و فرمود: «اى احنف، به ياران من بگو كه داخل شوند». جماعتى خاشع و فروتن كه [از شدّت عبادت لاغر شده و] مانند مشكهاى خشكيده بودند، وارد شدند.
احنف، پسر قيس عرضه داشت: «يا اميرالمؤمنين، اين چه حال و وضعى است كه بر اينها وارد شده؟ آيا از كمغذايى است يا از ترس جنگ است»؟ حضرت فرمود:
نه اى احنف، همانا خداى سبحان، گروهى كه در اين دنيا او را عبادت مىكنند، دوست دارد؛ [زيرا عبادت آنها شبيه است به] عبادت كسانى كه علم و آگاهى به نزديك بودن قيامت، به آنان هجوم آورده، قبل از آنكه آن را مشاهده نمايند، خودشان را به جهد و كوشش واداشتهاند. [آنان آنگونه بودند كه] وقتى صبح روز عرضه شدن اعمال را به پيشگاه خداى سبحان به ياد مىآوردند، گمان مىكردند كه شعله بزرگى از آتش جهنّم بيرون مىآيد و همه خلايق را در پيشگاه پروردگارشان جمع مىكند. [همچنين وقتى] تصور مىكردند هنگام بيرون آمدن نامه اعمالشان در برابر همه مردم، زشتىهاى گناهانشان آشكار مىشود، نزديك بود جانهايشان [از ترس] ذوب شود يا قلبهايشان با بالهاى ترس به پرواز درآيد.