64كرد و خود را غلام عمر معرفى كرد كه به خاطر نياز مادى، به مصر مىرود و مالك او را همراه خود كرد.
هنگامىكه به شهر قلزم رسيدند، ميهمان زنى از قبيله جهينه شدند. ميزبان پرسيد: «در عراق چه طعامى خوشتر است»؟ گفتند: «ماهى تازه». مالك آن روز گرم را روزه گرفته بود؛ پس از خوردن ماهى، بسيار تشنه شد و آب فراوانى نوشيد. در اين هنگام نافع براى از بين بردن ناراحتى مالك، خوردن عسل را پيشنهاد داد و چون در توشه مالك نيافتند، نافع گفت: «من نزد خود عسل دارم» و شربت عسل مسمومى به مالك خوراند كه همان شب وفات كرد و نافع نيز شبانه گريخت و نتوانستند به او دست يابند.
وقتى جاسوس معاويه در مصر، خبر قتل مالك اشتر را به معاويه رساند، معاويه در خطبهاى گفت: «على(ع) دو دست داشت: يكى عمار كه در صفين قطع شد و ديگرى مالك كه به وسيله نافع، غلام عثمان، با عسل مسموم و كشته شد. آگاه باشيد كه خداوند لشكريانى از عسل دارد». 1
ه) عزادارى محمد حنفيه بر سر قبر امام حسن مجتبى(ع)
حمزة بن قاسم به اسناد خود از عمر بن على بن ابىطالب(ع) نقل مىكند: هنگامىكه امام حسن(ع) از دنيا رفت، برادرش محمد ابن حنفيه بر سر قبرش ايستاد و گفت: