148تو معجزهاى بودى كه براى آنان كه درك كردند، نشان دادى كه بزرگمرد، به جايگاهى بزرگ خواهد رفت.
و آن كه سيمايش تاج ايمان گرفت و دانش او را بياراست، افتخاراتش فراموش نمىشود.
بدون شك تو آن چنان كرامتى به اين بقعه بخشيدى كه مانند ستاره درخشان مىماند.
در ميان روزها، حماسهاى رقم زدى كه جاودانگى، با آن به آواز در آيد و سوارانش به حركت در آيند.
مقبرهات با باران سيراب مىشود؛ چرا كه تويى كه هنوز چونان ابر، بر آن مىبارى.
در هرگلشنى از تقوا، دستى دارى و آن را پرورش مىدهى و اينچنين است كه باغ تقوا هنوز پررونق است.
سيره پدرانى را مجسم كردى كه از دين جدايى ندارند.
تو از خاندانى هستى كه ارزشمندترين جانهايش را فداى اسلام كرد؛
خاندانى كه هر خوبى از مناقب او به شمار مىآيد؛
كسانى كه جانهايشان را به هنگام برخورد سرنيزهها در نبرد، به هنگام دعوت داعى حق تقديم مىكردند.
اينان چون مدالهاى درخشانى بر پيشانى روزگار بودند كه جلالشان، روزگار را وادار به كرنش كرد.
خوشا به حال آن كس كه اميدواران خانه او را قصد مىكنند و طالبان به دنبال سايه عزت اويند.