91آتش ميدان كارزارشان چنان شعله كشد كه پرندگان كه بدانجا درآيند، از شدت گرما درافتند.
وقتى انسان بخواهد به اطراف آن(سپاه) ديده بگرداند، جنگلى بيند كه ديده حيرت فرا گيرد و از ادامه نظر باز ماند.
دو دسته، آنان را كمك دهند: يك دسته پيادگان و دسته ديگر سوارههايى چون دستههاى مور و ملخ.
در آنها مردانى شجاع چون شيران خشمگين هستند كه امثال آنها شجاعان سخت نيرو را تحت اراده و به زانو در آوردهاند.
نزديك يكديگر روند كه چون اسبان، آنها گرد و غبار برانگيزند و آن غبار برطرف شدنى نباشد.
اگر ابرى در فضا بر آنها سنگ ببارد، پيوسته آنها از روى آن سپاه درغلطند.
گويا دستههاى نيزههاى برنده آنها، فتيلههايى است كه به پاى نيزهها روشنى مىدهد(يا مىسوزد).
هر آن كس كه آنها را ديدار كند، دوست دارد كه چون زنان، اسلحهاش خلخال و بازوبندى بر دست و پاى او باشد.
آن ياوران دين خدا انتقام خون خدا را بگيرند و خدا را اوس و خزرج ديگرى هست.
و كوچ كنند پس از توقف از ترس اسارت زنانى كه بر محملهاى بىسرپوش سوار شدهاند.